تبلیغات
کلیک های پایداری - 22بهمن-جمهوری اسلامی ایران
کلیک های پایداری
به سایت ما خوش آمدید

هو الحبیب

این بار واقعا نمیدونستم چطور باید شروع کنم و بنویسیم برا همین اصلا نمیخواستم بنویسم.اما باید به دستور فرمانده ام عمل میکردم و مینوشتم پس بدون هیچ پاکنویس و پیش نویسی این متن رو دارم مینویسم که البته باز هم حرف دل خودمه و پیشاپیش از اینکه دلم دستور زبان فارسی رو خوب بلد نیست معذرت میخوام

خب،22 بهمن1390شد.مدتها بود که منتظر این روز بودم تا تمام خشم و عصبانیتی که تو این چندوقت فروخورده بودم و سکوت کرده بودم و بافریاد سر آمریکا و همه دشمنای دینم خالی کنم.خشمی که از مظلومیت مسلمونای جهان تو دلم بود.از شهادت مظلومانه شون از ترور دانشمندای حزب اللهی مون و از... .رسید این روز و این راهپیمایی.با دوستم آهسته در مسیری که میرسید به میدان آزادی راه میرفتیم.اولش همش دنبال پلاکارد و پوستری بودم که دستم بگیرم.بعد از کلی جستجو بالاخره اون چیزی رو که دلم میخواس پیدا کردم.

اطراف خیابون پربود از جایگاههای مختلف:سرود و تئاترو ایستگاه صلواتی و فرهنگی و... خلاصه جایگاهای مختلف برای سنین مختلف و سلایق متفاوت.

راستش حرف دلم رو میگم:همش احساس میکردم با این وضعیتی که جامعه و جوونامون دارن میرن از محبین و طرفداری نظام و ولایت فقیه کم میشه و ما امسال دیگه اون جمعیت پرشورو نمیبینیم. اما......راستش عاجزم از گفتنش فقط میتونم بگم هرچقدر بیشتر وارد جمعیت میشدیم بیشتر خوشحال میشدم طوری که وقتی به خود میدون رسیدم دیگه نمیتونستم خوشحالیمو پنهون کنم.کلی آدم با تیپ و ظاهر متفاوت و بعضا عجیب اونجارو پر کرده بودن.اما شادی بیشتر از این بود اون آدمایی که ما با دیدن ظاهرشون هزارجور فکرو خیال میکنیم چنان با عشق و علاقه عکس اما خامنه ای رو تو دست گرفته بودن وشعار میدادن:وای اگرخامنه ای حکم جهادم دهد ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد که واقعا انگار دارن با تمام وجودشون دشمنای اسلام رو تهدید میکنن

آرزو میکردم تمام مردم جهان اونجابودن و میدیدن اون جونایی که دارن هرروز نقشه ای جدید براشون میریزن چطورپای عقایدشون ایستادن.

من بیشتر در حال عکاسی و فیلمبرداری بودم.یه صحنه جالبی دیدم.جالب ومتاثر کننده.یه مرد میانسال رو ویلچر نشسته بود وبا کپسول اکسیژن نفس میکشید . یه پرچم ایران رو ویلچرش زده بود که روش نوشته بود:ما در هر شرایطی باشیم انقلاب اسلامیمان را جشن میگیریم...

زیر برج آزادی ایستاده بودم که یه پسر نوجوانی اومد وبه پوستری که تو دستم داشتم خیره شد بعد بهم گفت:میدیش به من؟نگاه پسره کردم و پوسترو به سمتش دراز کردم.با خوشحالی گرفتش و رفت.پوستر شهید احمدی روشن بود باپسرش که یک طرفش نوشته بود:من هم یک دانشمند هسته ای هستم.این پسر با این سن کمش میخواست به  عالمیان بگه که ما هراسی از مرگ نداریم و شهادت آرزوی همه ماست...

یاحق







نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها : 22 بهمن، جمهوری ایران، رهبری، پایداری، مقاومت، پهباد، ایران، مرگ بر آمریکا،
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 18 مرداد 1396 01:18 ب.ظ
It's an remarkable paragraph in favor of
all the web people; they will take benefit from it I am sure.
جمعه 28 بهمن 1390 04:25 ب.ظ
سلام
خاطره قشنگی بود.
یاعلیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : حنظله توحیدی کریمی
پیوندهای روزانه
پیوندها
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
امکانات دیگر
کلیک های پایداری Google PageRank Checker Powered by  MyPagerank.Net Review www.click-lasting.mihanblog.com on alexa.com Msn bot last visit powered by MyPagerank.Net تحلیل آمار سایت و وبلاگ
مدافعین حرم
کد لوگوی سایت مدافعین حرم

جشنواره وبلاگ نویسی مقاومت

کلیه حقوق این وبلاگ برای کلیک های پایداری محفوظ است
تحلیل آمار سایت و وبلاگ